
سلام بچه ها دیدی بالاخره تلفنمون قطع شد
همون دوشنبه صبحش دیدم بله قطع شده و خداییش زیاد گیر ندادم چون میدونستم آقامون پول نداره
دیگه این دو روز آخر هی شروع کردم به غر زدن
داشتم دیوونه میشدم خوب با اینکه پول نداشت ولی کارش یه جوریه که میتونه پول از اونجا کش بره بعدش میذاره سر جاش
خلاصه دیروز پول و پرداخت کرد و امروز بعد از ظهر وصل شد
ولی چه روزایی رو برا آپیدن از داست دادما روز تولد امام رضا(ع)که پساپس به همه شما دوست جونام تبریک میگم دیگه اینکه عقد ما ۸ ساله شد مرسی بابت تبریکاتون و ما هیچ کاری نکردیم جز اینکه یه کیک خریدیم و خودمون دوتایی خوردیم
به شوخی به آقامون گفتم خاک بر سر ما الان باید حداقل تولد بچمون رو جشن بگیریم بچه مون لااقل باید ۶ سالش باشه ۵ سال به چند ماهه هم راضییم
خوب چه میشه کرد این سر نوشت ماهه دیگه فکر کن ۸ سال پیش ۲۲ آبان ما اول به هم محرم شدیم و یه جشن کوچولو گرفتیم فرداش رفتیم محضر و رسمیش کردیم فرداش هم من رفتم دانشگاه یعنی اول خوابگاه با یه جعبه شیرینی شبش بچه ها برام جشن گرفتن و چه بزن برقصی راه انداختن
بچه ها منتظر یه همچین فرصتی بودن تازه سر کلاسم شیرینی بردم و استاد چقدر تحویل گرفت
خلاصه که چقدر زود گذشت و این گذر زمان بعضی وقتا خیلی خوبه و اینکه آدما همدیگه رو بهتر میشناسن و من توی این ۸ سال فهمیدم که مناسبترین گزینه برا من آقامون بوده و هست و خواهد بود واقعا فکر کنم کمتر کسی پیدا بشه اینقد با کج خلقیای من کنار بیاد اگه من یکی مثل خودم زنم بود هزار باره طلاقش داده بودم
النه که میتایپم آقامون خوابه (گفته بودم اضافه کاری میره)و حتی نود هم نمیبینه از بس خسته است
من چه آدمیما اگه نود ببینه میگم چرا میبینی اگه نبینه ناراحت میشم تازه باید یواش تایپ کنم که چینی نازک تنهاییش یهو ترک برنداره
دیگه اینکه هفته گذشته یه دعوایی بینمون در گرفت که به خیر گذشت من کلاس زبان خودم میرم ولی بر گشتن آقامون میاد دنبالم ۴ شنبه اس ام اس داده که نیم ساعت دیر میاد ولی من نیم ساعت زودتر تعطیل شدم هر چی بهش زنگ زدم جواب نداد
تا اینکه بعد ۴۰ دقیقه جواب میده که بازم نیم ساعت دیگه میام و گوشیم تو کشو بوده و.... منم عصبانی هی زنگ گوشیش زدم تا شارزش توم شد آخرش ساعت ۸ اومد دنبالم من سات ۶ونیم تعطیل شده بودم
دیگه یه دعوای حساب کردیم یخورده داد وبیداد و گریه ولی آخرش به خوشی تموم شد
من وقتی عصبی میشم هیچی نمیفهمم وکلی بدو بیراه میگم تازه کلی اس ام اس بد و بیراه براش فرستادم
دیگه اینکه تولد امام رضا(ع) که خیلی دوسش دارم و همون اولی که فهمیدم بچه دار نمیشم بهش متوسل شدم وبچه ام نذر امام رضائه
گوشواره های سر خریدم و دادم برا امام رضا(ع) خدا کنه حاجت همه رو برآورده بکنه
راستی این گوشواره ها ماجرا داره وقتی گوشواره رو بردم مشهد چون من اغلب دستم به ضریح نمیرسه دادم آقامون بندازه توی ضریح اونم خودش رو راحت کرده بود داده بود بخش نذورات و من چون نذرم این بود که بندازم توی ضریح یکم دلخور بودم شبش خواب دیدم رفتم کنار ضریح اونجایی که تا حالا نرفتم و قبر امام رضا(ع) رو از نزدیک میبینم ولی سنگ نبود مثل یه تپه بود و باورتون میشه موهای بدنم الان که دارم اینا رو مینویسم سیخ میشه گوشواره من افتاده بود روی اون تپه و کاملا مشخص بود انگار فقط میخواست این و نشون من بدن
منظور اینکه خیلی مخلصیم امام رضا(ع) و از اول ازدواجم تا حالا که قسمت شده هر ساله بریم پا بوسش
دوست جونام مثل اینکه خیلی پر حرفی کردم راستی همون پسر عمه آقامون که ذکر خیرش بود امشب متوجه شدیم تصادف کرده و یکی از انگشتای دستش شکسته و الان در بیمارستان به سر میبره بنده خدا فردا عمل داره
راستی ایندفه دیگه سعی میکنم کمتر بیام
سابقه نداشته بود تلفن ما اینقد قطع باشه
سعی میکنم شبا بیام عزیزان من مرسی که به من سر میزنین سمیر جونم من از کودکیم یادمه ولی چیز جذاب بهتری برا گفتن ندارم من تقریبا از ۵.۶ سالگیم یادمه مهد میرفتم و اینا
ساناز جونم مرسی بابت پیغامت عزیزم خصوصی رسیده بود
فاطمه و نیلوفر جونم خوش اومدی
به همتون سر میزنم سعی میکنم آف لاین بخونم بعدش کامنت میذارم
یخورده سرما خوردم و بی ادبی نباشه ابریزش مماخ دارم
ناهار برا خودم سوپ پختم جاتون خالی خوردم ولی هنوز گلوم کمکی درد میکنه
دوست جونام من و یادتون نره باور کنید خیلی ذلم براتون تنگیده بود
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها ببینیم
بببین عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطح خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
از بس ساناز این عکسای خوشگل موشگل میذاره ماهم هوس کردیم تا عقده ای نشویم 