|

سلام دوستای خوبام که من و شرمنده میکنین بازم مرسی
این روزها شهر ما خیلی بارون اومد و هوا کلی تمیز و زیبا شده من اینقد هوای بارونی رو دوست دارم
مادر بزرگ آقایی هنوز بستری هستش بخش ویژه نمیدونیم صلاح خدا چیه ولی همه فکر میکردن دیگه تمومه ولی هنوز خدا میخواد این نفس بالا پایین میاد خونه ما نزدیک بیمارستانه و من هر روز رفتم ملاقاتش دیگه دعوام نکنید چرا نمیرم
بعدش هم قرار بود کلاس زبانمون کنسل بشه اونم به یه دلیل خیلی مسخره چون محل نماز جمعه* شهر ما هنوز کار داره و تکمیل نیست ۱۰۰ ساله دارن میسازن نمیدونم از چی میسازن که هنوز تموم نمیشه و اینجایی که ما کلاس میریم کنار مصلا هست میخوان خرابش کنن و تا جایی پیدا نکنن کلاس تعطیل باشه بچه ها قرار گذاشتن اعتراض کنن
آخه یکی نیست به این آقایون بگه شما که هر روز داره از شمار نماز گزاراتون کم میشه برا کی میخواین مصلا بسازین
بچه مردوم از الان تو ذوقش میخوره آخه بچه های کوچیک حدود ۸.۹ ساله هستن میان کلاس زبان خوب بچه که میبینه کلاسش برا این کار لغو میشه از نماز بدش مباد دیگه نمیفهممن این ملت
تازه گفته بودم ما همسایه مسجدیم ۲ تا مسجد دیگه هم به غیر از این نزدیک ما هستن یکی که کنار دستمونه یکی خیابون فرعی یکی هم تو خیابون اصلی آخه اینقد مسجد میخوایم چیکار من آدم بی دین و ایمونی نیستما ولی واقعا بعضی از کارای این مملکت ما مسخره است ۴ تا جای اموزشی بسازین بچه مردم کار یادگیره 
مادر شوهری از تهران برگشتن ولی ما هنوز ندیدیمش اخه گفتم که یه شهر دیگه هستند البته فاصله اش از ما خیلی کمه و دیروز آقامون بهش زنگ زد وکلی گله کرده که چرا نیومدین آخه ما که ماشین نداریم چه جوری وسط هفته بریم و دوباره برگردیم
ما هر وقت میریم اونجا اغلب هم به خونه مادرم سر میزنیم هم مادر شوهر تا ناراحت نشن ولی برا خوابیدن همیشه خونه مامانم هستیم ولی مادر شوهرم دیروز به آقامون میگه چرا هیچوقت خونه ما نمیخوابی پسر فلانی همه اش خونه مادرشه تازه اونجا هم میخوابه(پشت تلفن آخه جای این حرفاست نمیدونم شبا میره در خونه مردم کشیک میده ببینه کی میره خونه مادرش میخوابه)
یه عقیده هایی داره که خیلی مسخره است ولی من هیچوقت بهش بی احترامی نکردم و نمیکنم همیشه رعایتش رو کردم و میگم یکی پسر داره بذار دلش بهش خوش باشه آخه بعضی وقتا آدم کم میاره
مثلا یه مدتی آقامون ماشین اداره رو میاورد میگفت چرا ماشینت رو بردی خونه مادر زنت پسرای فلانی همیشه ماشینشون رو در خونه باباشون پارک میکنن
یا مثلا اگه شام خونه اونا باشیم بازم اصرار داره ناهار هم باشیم بااینکه دختراش و دامادهاش هم هستن و مامان منم غذا گذاشته و خیلی وقتا به خاطر احترام بهش خونه مامانم نرفتم و اونجا موندم به خدا خیلی رعایتش رو میکنم ولی دیروز با این حرفاش به آقامون کلی دلم گرفت
به آقامون میگم باید یه عروس گیرش میومد که سال به سال بهش سر نزنه اونوقت قدر من و میدونست
یکی دیگه از مواردش اینه که چون خونه اون توی مسیر ماست همیشه باید اول بریم خونه او و من همیشه رفتم حتی این یک ماه هم که نبود(خواهر شوهرم اغلب اونجا بود) ولی اون دیروز میگه یه ماهه نیومدی خونه آخه تو نبودی از کجا میدونی من نیومدم
به خدا ازش متنفر نیستم عمه ام هست ولی کاراش عصبیم میکنه الان هم اینقدر استرس دارم که بعد از ظهر میخوام ببینمش میخوام این یه روز مثل برق بگذره
به آقامون میگم آخه ما مشکل کم داریم اینم اضافه بشه چی از جون ما میخوتاد اگه واقعا بچه اش رو دوست بدراه که به ناراحتیش راضی نیست اونم میگه راهش اینه بری باهاش دعوا کنی
من از این کارا بلد نیستم تازه این حرفا رو فقط دارم اینجا میزنم و تا حالا به هیچکس نگفتم حتی مامانم چون میدونم ناراحت میشه
ببخشید بازم مجبورید حرفای خاله زنکیه من رو بخونید خیلی از این موارد داشتم توی این ۷ سال آقامون دلداریم میده میگه داره به من میگه منظورش تو نیستس که منم میگم مگه من و تو از هم جداییم
نمیدونم شاید مشکلم نسبت به بقیه خیلی کوچیکه ولی من طاقت کوچیکترین ناراحتی رو ندارم شاید خیلی حساسم
امروز روز عرفه است و روز بزرگیه تو را خدا برا همه دعا کنید برا منم دعا کنید دوستای گلم میدونم شما دلتون پاکتر از منه پس برا منم دعا کنید
عید قربان هم پیشاپیش بهتون تبریک میگم ایشااله تعطیلات خوبی داشته باشید برا منم دعا کنید به خیر بگذره 
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران ره هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
|