تبليغاتX
دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"
 

دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"

 
 

 
 
ستاره
ستاره

من 29 سالمه 7 ساله ازدواج کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم شوهرم 33 سالشه فقط یه چیز تو زندگی کم داریم اونم یه نی نیییییییییییییییییییییییی برام دعاکنید

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

ترش و شيرين

عاشقانه هاي همسرانه

نارنجدونه

روزانه هاي همسرانه

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

عاشقانه هاي من و عسليم

شايد امروز

firegirl&fireboy

پرچين خيال

آشيانه عشق من وآقاي همسر

دوران خوش نامزدي

منتظر كفشدوزك نازم هستم

نانازي بانو وخرسي

يك عدد سارا

بوي محبوبه ي شب

روزهاي شيرين من وهمسري

تپل بانو

ترنم عاشقي

يواشكي هاي من! بدون سانسور

مامان توتي و آسموني نازش

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

كالسكه هاي آشنايي من و بهترينم

براي عسلكم

مهتاب و عسلك

زندگي در كنار تو زيباست

مثل ليمو تلخ و شيرين

تلخ و شيرين

فست فود خاطرات

مهسا

من و شوهرم

حاج خانوم و حاج آقاشون

دل نوشته هاي سفيد برفي

ميريام جون

توت فرنگي و شوملي جونش

ستاره هاي سربي

صدف و قهوه

آلاچيق ما

خانه سبز ما

خانوم خونه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

فعلا

خاطره روز اول دانشگاه

روزمره

یه سالگی وبلاگ

افطاری و تولد

ماه خدا

شرح حال

بازم.......

هستم!

تبریک میلاد

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

حرفای اونجوری

 

 

یه سلام کمی بی حال چون حالم زیاد خوب نیست یه کمی سرماخورده ام و خواب آلوده ام

نمیدونم چرا وقتی اون خاله پ میخواد بیاد اینقدر خوابم میاد حتی بعضی وقتا برا نماز صبح خواب میمونم

این لعنتی که دست از سر ما بر نمیداره هر ماه با کلی عوارض ظاهر میشه

اونم از یه هفته قبلش نمیدونم همه اینجورین یا فقط من

عرضم به حضورتون که من پست قبلی گفتم که نمیرسم بیام یعنی این یه ماهه مونده به امتحان ارشد رو میخوام حسابی بخونما حالا من تلاشم و میکنم قبولم نشدم مهم نیست مهم اینه که بالاخره میخوام بخونم حالا هر وقتی دیگه

چند روز تعطیلات رو که ولایت بودیم و همینطور که گفتم خواهر شوهری با آقاشون اومده بودن خدا شفاش بده بنده خدا هنوز خیلی بده نمیتونه راه بره تازه حرف هم زیاد نمیزنه

من تو عزاداریها برا همتون دعا کردم خدا قبول کنه

یه چیز میخوام بگم هر چند غیبت هستش ولی من خودم اینجوریم ممکنه توی خونه به شوهرم یه چیز بگم که بی احترامی بشه یا به شوخی یا هر چی دیگه ولی همیشه جلو خونواده اش احترامش رو دارم

ولی این زن داداشای من بلا به دور یکی از یکی بدتر و بد دهنتر آخه جلوی من که عمه بچه شون هستم میگن مثلا( این برا عمه ات خوبه ) نمیدونم شما این اصطلاح رو دارین یا نه

این که کمترینشه خیلی بدو بیراه هم به دا داشا جلوی من میگن حالا بعضی وقتا خیلی بزرگواری میکنن که جلو مامانم نمیگن اونم شاید رعایت مریضی اش رو میکنن

البته هزاران بار جلو مامانم هم گفتن و من دلداریش دادم بدون اینکه کوچیکترین حرفی به خودشون بزنیم

البته شاید من زیادی حساسم ولی خوب شما هم بودین ناراحت نمیشدین جلو شما به داداشتون بی احترامی بشه

برا همین وقتی اونا خونه مامانم بیان بهم خوش نمیگذره

یه موضوع دیگه اینکه این آقای ما یه دختر عمه داره از اونایی که اخلاقش رو نمیدوستم میدونی از اوناست که جلو روت اینقده باهات خوبه اما پشت سرت هزار جور حرف میزنه آخه خودم دیدم با مثلا چون خواهر نداره با یکی از خواهر شوهرای من مثل خواهر هستش اما چند دفعه دیدم که پشت سرش چه حرفایی میزنه(حالا آقامون اگه بخونه دوباره میگه اینا چیه راجع به دختر عمه ام نوشتی)

یا مثلا خوب در عالم عروس خواهر شوهری یه مواقعی غیبت پیش میاد اون میاد خبر میاره که آهان فلانی پشت سرت این حرف و زد

من سعی میکنم جلوش هیچی نگم مثلا میاد از اون بد میگه تا من یه چیز بگم بعد خبر ببره سنیم نداره ها ۶۶ ایه زود هم عروس شده ۵ ساله ازدواج کرده اونم بچه نداره

خب این چند روزه دلم از اینا پر بود اومدم یه کم خالی کنم برم اینجا هم نگه آدم بره کجا دیگه همش بذاریم تو دل غمباد میشه

بازم میگم همه تون رو میخونم شاید بعضی وقتا تنبلی کنم توی نظر دادن

مرسی که میاین این حرفای خاله زنکی رو میخوننین میبینین من میون چه قومی گیر کردم ننه

 

 

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید

در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد

و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام

مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد

پس چه باید بکنم من که در لخت ترین موسم بی چهچهه سال

تشنه زمزمه ام؟

من عادت ندارم چیزی رو که نوشتم بخونم حتی وقتی پستش کردم اگه غلط غولوط دارم به بزرگیتون ببخشید

 

 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 |

 

هستیم

دوستای گلم سلام ممنون از راهنماییهای همتون خیلی لطف دارین من و شرمنده خودتون میکنید

خوب گاهی وقتا شاید شماها هم اینجوری بشین یا من زیادی سختگیرم نمیدونم خیلی تحملم کمه

تلفنمون قطع نیست ولی اینقدر سرعت اینترنت پایینه که آدم از نوشتن پشیمون میشه

این روزها هم که بساط شام و البته بعضی جاها ناهار امام حسین پهن هست قربونش برم چه برکتی هم داره میخورند و میبرند خدا کنه قبول باشه من که هر جا رفتم برا همتون دعا کردم

منزل مل هم از اونجایی که مرکز شهر میباشد از هر دری سخنی میاد یه جا تعزیه یه جا نوحه خونی یه جا زنجیر زینی

ما سه شب رو رفتیم یه حسینیه بد نبود ولی از بخت بد یه پیر زن غر غرو نشسته بود روبه روی ما(من و زن داداش دومی وعمه آقامون) مواظب بود یه کلمه ما حرف بزنیم اونموقع دستاشو میذاشت رو بینیش یعنی هیچی نگین یکی نیست بگه تو چیکاره ای

این چند روز هم داریم منیریم ولایت شوهر خواهر شوهرم(همون که سکته کرده بود)میخوان بیارندش ایشااله به حق این روزها خدا شفا بده هنوز نمیتونه راه بره

من که آرزو میکنم این چند روز مثل برق و باد بگذره چون نمیخوام اینقدر بیرون برم و مردم رو ببینم فکر کنم یکی از عوارض نازایی کوشه گیری باشه

اون چند روز هم که حالم خوب نبود چون توی جمع بودم و همه اش حرف و حدیث این و اون رو شنیده بودم دلم گرفته بود مادر شوهرم چیزی نمیگه ها ولی گفت که روز اول محرم روزه بگیرید که گرفتین نمیدونم نماز امام جواد بخونید که هنوز نخوندم چون قبلا از این حرفا نمیزد منم ته دلم میلرزه خودتون بودید چی فکر میکردین

دیگه اینکه این فرصت باقیمانده رو باید درس بخونم هر چند اگه قبول نشم مهم نیست ولی تلتش خودم رو میکنم تل ببینیم خدا چی میخواد

شاید زیاد نتونم به همه تون سر بزنم میدونین چقدر پست نخونده از همتون دارم اینقد تند تند اپ نکنین خوب

عزاداریها که میرین برا منم دعا کنید یادتون نره

 

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت                وندران برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست             گفت مارا جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض                   پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

 

 

 

دوشنبه شانزدهم دی 1387 |

 

بازم دلتنگی

 

سلام به همه دوستای خوبم بازم از همتون ممنونم که بهم سر میزنید با همه بی معرفتی من

این چند روزه همینجور الکی الکی دلم گرفته بود نمیدونم چرا شاید شما هم گاهی اوقات اینجوری شدین میومدم همتون رو هم میخوندم  ولی حس و رمق کامنت گذاشتن نداشتم

نمیدونم چه مرگم شده

همه اش افکار منفی بد غصه های الکی میاد سراغم و من و از همه چی نا امید میکنه

خوب بگذریم این چند روز هم ننوشتم برا اینکه بار منفی داشتم الانم همه اش شد بار منفی که 

خیلی وقته ننوشتم خیلی کارا انجام دادم که یادم نیست یکی اینکه شب یلدا رفتیم خونه داداش دومی و بدک نبود در کل خوش گذشت

دوشنبه هم رفتیم مراسم ۷ مادر بزرگه آقامون

چقدر کم حافظه شدما بقیه اش یادم نمیاد

آهان دوباره قبض تلفنمون اومد ایندفه خیلی بیشتر از دفعه قبل و ما فهمیدیم که از کارت اینترنتمون میباشد چون از این کارتایی هستش که نه یوزرنیم می خواد نه پسورد فقط یه شماره است این چند ماه اخیر از این کارت استفاده کردم فکر کنم به خاطر این کارت باشه لعنتی

پس شاید دوباره تلفنمون قطع بشه البته شایددددددددددد

جمعه کنکور آزمایشی دارم ولی کلی از قبول شدن هم نا امیدم چون زبانم اصلا خوب نیست یعنی شاید بتونم در حد ۲۰ درصد بزنم اونم توی فوق میگن زبان مهمه پس شاید بمونه برا سال آینده

آزاد هم که نه بودجه اش رو دارم نه ثبت نام کردم

حالا امید به خدا تا ببینیم چی پیش میاد

اینم فال حافظ من در شب یلدا:

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود      تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است      حیوانی که ننوشد می انسان نشود

         گوهر پاک بباید که شود قابل فیض                    ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش دار       که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

دوش میگفت که فردا بدهم کام تو را               سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تورا            تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود(در عجبم حافظ از کجا میدونست من بد اخلاقم فکر کردم تنها کسی که نمیدونه خواجه حافظ شیرازیه)

ذره را تا نبود همت عالی حافظ                     طالب چشمه خورشید درخشان نشود

بازم معذرت میخوام که کم پیدام دعا کنید وضعیت رو حیم خوب بشه میام بهتون سر میزنم(یعنی میاما ولی حس نوشتن نیست) شرمنده همه تون

شاید همین امروز خوب بشم شاید چند روز دیگه معلوم نیست

دلم میخواد برم یه جای دور یه جای دنج مثلا برم مشهد ولی خلوت باشه ها الان که شلوغه دلم یه عالمه گریه میخواد

راستی فرا رسیدن ایام محرم هم به همه تون تسلیت میگم التماس دعا

 

یکشنبه هشتم دی 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme