تبليغاتX
دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"
 

دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"

 
 

 
 
ستاره
ستاره

من 29 سالمه 7 ساله ازدواج کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم شوهرم 33 سالشه فقط یه چیز تو زندگی کم داریم اونم یه نی نیییییییییییییییییییییییی برام دعاکنید

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

ترش و شيرين

عاشقانه هاي همسرانه

نارنجدونه

روزانه هاي همسرانه

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

عاشقانه هاي من و عسليم

شايد امروز

firegirl&fireboy

پرچين خيال

آشيانه عشق من وآقاي همسر

دوران خوش نامزدي

منتظر كفشدوزك نازم هستم

نانازي بانو وخرسي

يك عدد سارا

بوي محبوبه ي شب

روزهاي شيرين من وهمسري

تپل بانو

ترنم عاشقي

يواشكي هاي من! بدون سانسور

مامان توتي و آسموني نازش

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

كالسكه هاي آشنايي من و بهترينم

براي عسلكم

مهتاب و عسلك

زندگي در كنار تو زيباست

مثل ليمو تلخ و شيرين

تلخ و شيرين

فست فود خاطرات

مهسا

من و شوهرم

حاج خانوم و حاج آقاشون

دل نوشته هاي سفيد برفي

ميريام جون

توت فرنگي و شوملي جونش

ستاره هاي سربي

صدف و قهوه

آلاچيق ما

خانه سبز ما

خانوم خونه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

من اومدم(:

فعلا

خاطره روز اول دانشگاه

روزمره

یه سالگی وبلاگ

افطاری و تولد

ماه خدا

شرح حال

بازم.......

هستم!

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

دلتنگی

 

 

سلام

این روزا حوصله هیچ کاری رو ندارم اصلا نمیخوام از جام بلند بشم

ولی با این حال ورزشم رو انجام میدم وزنم زیاد نیستا۳-۴ کیلو اضافه وزن دارم ولی این شکم لعنتیییییییی

حوصله کارای خونه ندارم دیگه روم هم نمیشه به اقامون بگم اخه این مدتی که درس میخوندم همه کارای خونه رو اون انجام میداد

الان اگه بازم بهش بگم زشته

همیشه از روزای اخر سال خوشم نمیاد چون اینجا اینقدر باد و خاک میاد اهههههه هر چی خونه تکونی کنی یعنی کشک

دلم خیلی چیزا میخواد

میخوام عید میتونستیم بریم مسافرت ولی نمیشه چون اغلب خواهر شوهرم اینا میان ما هم نمیتونیم بریم جایی زشته ما هیچ موقع تو عید مسافرت نمیریم اغلب تو تابستون میریم ۱۴-۱۵ روز عید هم خونه خودمون نیستیم همش خونه مامان و مادر شوهر هستیم

اصلا دوست ندارم ولی چاره ای نیست همیشه بعد عید رو دوست دارم

 

دیشب شوهرم میگفت یکی از همکارا میگفته یکی از اشناهاشون ۱۵ سال بچه دار نمیشده بعد از کلی دکتر دوا بچه دار شده بچه شوه مریضه س ر ط ان داره الان هم همه اش پی دوا درمون بچه هستن میگفت یعنی تا خدا نخواسته باشه نمیشه حالا تو همش بگو بریم دکتر

خدا بهشون صبر بده واقعا سخته من که همیشه تو دعاهام از خدا خواستم اگه بهم بچه میده بچه صحیح و سالمی بده

راستی توی نی نی سایت دیدم راجع به ختم بسم الله الرحمن الرحیم نوشته بود منم ۴ روزه که شروع کردم برا همتون دعا میکنم خدا قبول کنه

 

دارم وارد ۳۰ سالگی میشم نههههههههههههههه

راستی اگه بر گردیم به ۱۰ سال پیش کجا فکر میکردم ۳۰ سالم بشه و بچه نداشته باشم

خیابونا این روزا خیلی شلوغه همه میرن برا خرید عید من هنوز هیچی نخریدم تازه میخوام پارچه بخرم اگه خیاط وقت داشته باشه

نمیدونم چرا اینقدر اطراف خونه ما مغازه سیسمونی میزنن منم اصلا نیگاه نمیکنم فقط میگذرم و یه آه میکشم

 

حالم خوب نیست یه کم دری وری نوشتم ببخشید

 

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج میشود خاموش

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند

 و فکر میکنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

 

 

چهارشنبه سی ام بهمن 1387 |

 

بالاخره تموم شد خوب یا بد........

 

 

سلام من اومدممممممممم

بالاخره تموم شد این امتحان لعنتی و من خراب کردم نیومدم آیه یاس بخونم ولی امسال سال کنکور سخته بود شما هم اعتقاد دارین یه سال در میون سخته امسال سال سخته بود تازه امتحان ما عوض شده بود همیشه ۱۹۰ سوال بود با ۱۹۰ دقیقه وقت ولی ایندفه ۲ دفتر چه بود اولی  که اصلی بود ۱۷۰ سوال با ۱۵۵ دقیقه دومی ۵۰ تا با ۴۵ دقیقه تازه ما به دومی کاری نداشتیم یه گرایش چدید بود که اصلا درساش هم تو دوره لیسانس به ما یاد ندادن منم برا اصلیه وقت کم آوردم و زبان اصلا نزدم یعنی ۲تا زدم اونم اگه اشتباه باشه که هیچی

عربی هم چون هول شدم نمیدونم چیکار کردم تخصصی ها هم نمیدونم بدک نزدم ولی عالی نزدم

مهم اینه که راحت شدم یه ذره راستش نمیگم زحمت نکشیدم خداییش یه ماهه آخر رو خوب خوندم این وقت کمش استرس بهم وارد کرد وگرنه زبان و حد اقل ۲۰ درصد میتونستم بزنم چون توی کنکورای آز مایشی من زبان و همه اش ۱۵ درصد ۲۰ درصد میزدم میدونی اول رفتم سارغ تخصصیا بعدش اومدم سر زبان چون درصد کمتری داشت نمیدونم کارم درسته یا نه ولی گذشت دیگه

بی خیال ایشااله سال دیگه بچه بغل

تو این مدت خیلی اتفاقا افتاد میخواستم آپ کنما ولی گفتم اگه آپ کنم همه اش میخوام بیام نت و بهتره بخونم و بعد امتحان بیام دیشب تا اومدم پای نت شوهرم میگه شروع شد

خوب اصلا به تو چه ربطی داره اههههههههههه دوست دارم بیام

من یه زن داداش ته تغاری دارم متولد ۶۸ یه سال عقد بودن ۱۳ رجب امسال یعنی تقریبا ۷ ماه پیش عروسیشون بود هنوز حالا فکر نی نیه و برای اینکه بچه دار بشه رفته دکتر

به من میگفت همه اش توی خونه دعات میکنم میگم چه تحملی داری ۷ سال من که دارم از تنهایی دیوونه میشم و نمیدونم چیکار کنم تازه ۲۴ ساعته خونه مامانشه و با خواهراش اینور اونوره

منم گفتم من بیکار نشستم که همه اش اینور اونور کلاس میرفتم تازه دکتر هم رفتم ۴ سال مداوم دیگه چی خاکی تو سرم کنم(این آخری رو نگفتم)

دیگه اینکه قراره برم یه دکتر گیاهی نمیدونم کی برم ولی آدرسش رو گرفتم تا ببینم چی میشه

دیگه یادم نمیاد چی بگم آهان تازگیا شکمم خیلی بزرگ شده شوهرم هم مسخره ام میکنه

چیکار کنم اگه پیشنهاد دارین بگین سی دی ایروبیک گرفت تا توی خونه ورزش کنم یعنی موثره حوصله کلاس ورزش و اینا رو ندارم

هر جا میری یه عده ادم فضول هستن دلم میخواد همه اش تنها باشم

مخاطب خاص داره:

 

خوب لعنتیاییییییییی مامور اجرای ک ن ک ور یه ذره وقت بیشتر بدین خوب بچه مردم اینقد زحمت کشیده حالا هیچ

یعنی زبانم اگه منفی زده باشم خیلی رتبه ام میاد پایین

حیف که میگم بی خیال ولی نمیشه بی خیال شد

راستی دیروز چه بارونی اومد اینجا تازه همون دفعه قبل که آپ کردم شهر ما برف اومد و کلی کیف کردیم

خدافظ ببخشید خیلی بد نوشتم

 

رختها را بکنیم:

آب در یک قدمیست

روشنی را بچشیم شب یک دهکده را وزن کنیم خواب یک آهو را

گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم

روی قانون چمن پا نگذاریم

در موستان گره ذایقه را باز کنیم

و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد

ونگوییم که شب چیز بدیست

و نگوییم که شبتاب ندارد خبر از بینش باغ

و بیاریم سبد

ببریم این همه سرخ این همه سبز.

 

به همتون سر میزنم بذارین خستگیم در باد مرسی دوست جونام

 

 

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 |

 

همینجوری

 

سلام یه سلام عصبانی از دست اداره برقققققققققققق

اصلا مثل اینکه آپیدن به ما نیومده صبح اومدم یه عالمه نوشتم برق رفت

خوب حالا یه سلام با حال به همه دوست جونام حالتون خوبه

من بدک نیستم من هر چی میگم نمیتونم آپ کنم شما ها ول کن نیستین

۲۰ روز دیگه به امتحان نمونده و من باید تلاشم رو بکنم هر چند میدونم قبولیم دور از ذهنه ولی نا برده رنج گنج میسر نمیشود

جمعه ک ن ک و ر ازمایشی داشتم من باید یه مقدار از مسیر و با مینی بوس برم  بعدش آژانس بگیرم تو مینی بوس بودم که یهو دیدم مثل اینکه یکی د اره از زیر صندلی دست میزنه به پشتم (نمیدونم برا شما اتفاق افتاده یا نه ولی توی شهر ما زیاده لعنتیای عقده ای)

منم چون قبلا برام پیش اومده بود و یه بار که با آقامون مشورت کرده بودم بهم گفته بود اگه این مورد برات پیش تومد دستش رو محکم بگبر و فشار بده تا دیگه این کارو نکنه خلاصه منم دستش رو محکم پیچوندم و دیگه تا مقصد این کارو نکرد و من اصلا قیافه اش هم ندیده بودم که ببینم چه شکلی بود

خلاصه ما رسیدیم و از مینی بوس پیاده شدم بدون اینکه به عقب نگاه کنم با سرعت تا تاکسی بگیرم و برم که یهو دیدم یه تاکسی بوق زد و یه پسر جوون هم جلو نشسته بود راننده گفت: فلان جا...منم گفتم نه ....... میرم گفت بشین میرسونمت منم نشستم و راننده خیلی حرف میزد یعنی حرفش میومد منم هیچی نگفتم

یهو از حرفاش فهمیدم ای دل غافل اون آقاهه همون کسی هست که من توی مینی بوس باهاش این کارو کردم خیلی ترسیدم میخواستم وسط راه پیاده بشم ولی با خودم گفتم چیکار میتونه بکنه

خلاصه تا مقصد رسیدم و پیاده شدم همه اش میترسیدم نکنه اونم بیاد ولی خدا رو شکر پیاده نشد و به خیر گذشت

اونقد هول کرده بودم که امتحان یادم رفت من سعی میکنم تو اینجور مواقع خودم رو نبازم ولی بعضی وقتا پیش میاد دیگه بعد امتحان هم باز یه موتوری گیر داده بود زر میزد منم سریع یه اژانس دربست گرفتم و اومدم خونه

به آقامون میگم خدا رو شکر پسر بود اگه مرد زن دار بود که خیلی کارش از نظر من بدتر و زشت تر میومد اهههههههه تازه بهش میگم آخه من که معلومه متاهلم چیکار به کارم دارن بعدش خودم جواب مبدم خوب وقتی توی دوره زمونه این خانومای متاهل به جوونا راه میدن خوب معلومه به همه شک میکنن

حالم از اینجور آقایون به هم میخوره

در مورد پست قبل هم بگم که ما تو آشناهامون متولد ۷۰ هم داریم که یه ساله مامان شده و این چیز عجیبی نیست

مامانم دیروز رفته دکتر چشم پزشکی گفته فشار چشمت بالاست یعنی خوب میشه نمیدونم چیه به علت دیابتی که داره چند ماه یه بار چشم پزشکی میره وقتی مامانم یه چیزش بشه من تا چند مدت افسردگی میگیرم مخصوصا یه چیزی که مربوط به دیابتش باشه براش دعا کنید ما که غیر از این مادر کسی دیگه ای رو نداریم

دوستای گلم شاید تا بعد امتحان دیگه آپ نکنم معذور دارید ما را

 فکر کنم امسال دیگه خشکسالی خفن باشه آخه اینجا یه نم بارون هم نمیاد خدا خودش رحم کنه

 

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید جست

(زیر باران باید بازن خوابید  ببخشیدا سهراب گفته)

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت‌‌ حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پر در پی

زندگی آبتنی کردن در حوضچه" اکنون "است

 

برام دعا کنید

 

 

چهارشنبه دوم بهمن 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme