تبليغاتX
دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"
 

دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"

 
 

 
 
ستاره
ستاره

من 29 سالمه 7 ساله ازدواج کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم شوهرم 33 سالشه فقط یه چیز تو زندگی کم داریم اونم یه نی نیییییییییییییییییییییییی برام دعاکنید

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

ترش و شيرين

عاشقانه هاي همسرانه

نارنجدونه

روزانه هاي همسرانه

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

عاشقانه هاي من و عسليم

شايد امروز

firegirl&fireboy

پرچين خيال

آشيانه عشق من وآقاي همسر

دوران خوش نامزدي

منتظر كفشدوزك نازم هستم

نانازي بانو وخرسي

يك عدد سارا

بوي محبوبه ي شب

روزهاي شيرين من وهمسري

تپل بانو

ترنم عاشقي

يواشكي هاي من! بدون سانسور

مامان توتي و آسموني نازش

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

كالسكه هاي آشنايي من و بهترينم

براي عسلكم

مهتاب و عسلك

زندگي در كنار تو زيباست

مثل ليمو تلخ و شيرين

تلخ و شيرين

فست فود خاطرات

مهسا

من و شوهرم

حاج خانوم و حاج آقاشون

دل نوشته هاي سفيد برفي

ميريام جون

توت فرنگي و شوملي جونش

ستاره هاي سربي

صدف و قهوه

آلاچيق ما

خانه سبز ما

خانوم خونه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

فعلا

خاطره روز اول دانشگاه

روزمره

یه سالگی وبلاگ

افطاری و تولد

ماه خدا

شرح حال

بازم.......

هستم!

تبریک میلاد

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

آخرین پست 87

 

بازم سلام دوست جونای خوبمممممممممم

از همه دوستانی که تولدم رو بهم تبریک گفتم ممنونم ولی مثل اینکه دیگه زیاد پیشم نمیاین

مهم نیست من هیچوقت برا اینکه کامنت زیاد داشته باشم اینور اونور نمیرم هر وبلاگی که خوشم بیاد میرم ونظر هم میدم خیلی از وبلاگا هم هستن که خوشم میاد و میخونم ولی نظر هم نمیدم

حالا دم عیدی ازم ناراحت نشینا خواستم یه چیزی گفته باشم

دیگه اینکه خدا حافظ سال ۸۷

خدا رو شکر امسال خیلی از دعواهامون و اختلافامون کم شد و زندگی آرومی داشتیم

تا امروز داشتیم خرید عید میکردیم و احتمالا ۲-۳ ساعت دیگه میریم ولایت و تا بعد ۱۳ نمیایم و احتمال ۵۰ درصد یه سر به خونه مون بزنیم هنوز معلوم نیست

دلم برا همه تون تنگ میشه برا کامپیوترم برا خونه مون برا نوشته های قشنگتون خدا رو شکر زود میگذره

دعا کنید خدا بهم صبر بده

امسال به نظر من که خیلی سال خوبی میتونه باشه چون داره یه اتفاقای جالبی توی فامیل ما رخ میده ایشااله برای همه سال خوبی باشه

دوستای مهربونم اسم تک تکتون رو نمیگم چون ممکنه از قلم بیفتید ولی باور کنید هر جا باشم به یادتون هستم مخصوصا لحظه سال تحویل فراموشتون نمیکنم

دوستای خوبم که به مسافرت میرین ایشااله سفر بی خطر باشه و کلی بهتون خوش بگذره منم مسافرت می خوامممممممممممم(فکر نکنم جایی بریم)

 

توی این چند ماه با هم خندیدیم گریه کردیم  برا هم دعا کردیم ماه رمضون سر سفره افطار چه لحظه هایی و داشتیم

 

بازم من و فراموش نکنید دعا برای من یادتون نره سال خوب و پر برکتی رو براتون آرزو دارم

 

مموش جان ممنونم خانومی ولی همچنان فیلتری و نتونستم بیام پیشت

تند تند آپ نکنی تا من عقب نمونم

 

خداحافظ زمستون ۸۷

خداحافظ سال ۸۷

وسلام بهار۸۸

 

 

 

بوی باران،بوی سبزه

بوی خاک

شاخه های شسته،باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس،رقص خاک

نغمه ی شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار،می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما...

دریغ از ما،اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

 

تند تند نوشتم ببخشید نفهمیدم چی شد

 

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |

 

تولد و سال 87

 

سلام دوست جونای مهربونم

بازم عید و به همه تون تبریک میگم ایشااله همه تون به حاجتهاتون برسین

واین منم در آستانه ۳۰ سالگی

 

 

آره ۳۰ سال پیش یه همچین شبی یعنی شب ۲۶ اسفند بعد یه انتظار ۷ ساله دیگه(مامانم هم اول ۷ سال بچه دار نشده بعد یه پسر بعد ۷ سال دوباره من اومدم و بقیه اختلافمون زیاد نیست) یه دختری به دنیا اومد که جون دل بابا مامانش بود مادرم تعریف میکنه ۲۰ تا اسم برام انتخاب کرده بودن بابام هم اونقد دوسم داشته که اجازه نمیداده هیچکس بوسم کنه میگفته خوب نیست و برا بچه ضرر داره

خلاصه این شد که ما قدم گذاشتیم توی این دنیا بگم بد بود ناشکریه راضیم به رضای تو خدا جونم و بزرگترین دردم همون از دست دادن بابام بود اونم توی ۲ سال و نیمه گی  ما همش نیمه خالی لیوان رو میبینیم بهترینش هم ازدواجم بود که خدا رو شکر تا الان که خوب بوده بقیه اش هم که خدا بزرگه

حالا گذشت خوب بد تلخ زشت زیبا خوبیش اینه که میگذره

میبینین توی چه روزای دلگیری به دنیا اومدم همیشه آخرای اسفند یه جورایی دلم میگیره نمیدونم چرا هنوز برا تولد برنامه ای نداریم یعنی جشن که هیچوقت نمیگیریم شاید یه جشن دو نفره بگیریم کادو هم گفتم که طلا نمیخوام آخه مردا به جز طلا هیچی بلد نیستن بخرن

 

دیشب هم رفتیم خرید عید البته هنوز کامل نخریدیما راستی چقدر این مردا فکر قیمتها هستن یاد حرفاتون افتادم من خیلی رعایت آقامون رو میکنم و این خوب نیست و من کاری که از اول کردم نمیتونم ترک کنم

هر جا میرفتم اول به قیمتش نیگاه میکرد منم یه شلوار لی خریدم و یه روسری همین با اون کت و شلواری که دادم بدوزن

تازه باور کنین از خیلی چیزا میگذرم مانتو چون تابستون خریدم کفشم هم خوبه بازم یه جورایی غر میزنه یعنی خسیس نیستا ولی نمیدونم یه کلمه که میخواد چونه بزنه من ناراحت میشم شاید زیادی حساسم

برا خوراکی و اینا هیچوقت اینجوری نیست هر جا بخوایم برا غذا خوردن بریم بیرون میبردم حتی گرونترین جا ولی من زیاد غذای بیرون و دوست ندارم بیشتر ترجیح میدم خودم اشپزی کنم ولی ۲ ماه یه بار تقریبا میریم غذا بیرون ولی درو مورد پوشاک اینا اینجوریه

دوست جونایی که سر کارین اصلا هم غر نزنین حداقل دستتون توی جیب خودتونه خیلی هم خوبه زن مستقل باشه

فکر کنم از ما که دیگه گذشته برا کار کردن ولی شما قدرش رو بدونین

 

اما سالی که گذشت خدا رو شکر بد نبود بهترینش عروسی داداش کوچیکی بود که ۱۳ رجب  بود و رفتن سر خونه شون

دیگه اینکه وبلاگ نویسی رو شروع کردم و با شما دوست جونای مهربونم آشنا شدم

سر کار رفتم کاری که خیلی دوسش داشتم ولی یه نامرد عوضی که هنوزم ازش نمیگذرم به خاطر خودرایی خودش و حرفای بی ربطی گفت دیگه نیا(البته قراردادی نبود ولی برا من خوب بود)

بدترینش هم بیماری شوهر خواهر شوهرم بود که هنوزم بنده خدا حالش زیاد خوب نیست خدا ایشااله شفاش بده

شاید این آخرین پست سال ۸۷ باشه اگه حال داشتم بازم آپ میکنم اگه نه که عید نوروزتون هم پیشاپیش تبریک میگم امیدوارم امسال سال خوبی برا همه مردم ایران باشه به خصوص شما دوستای گلم همه تون به حاجتتون برسین

دختر پسرای کنکوری خدا بهشون کمک کنه و نتیجه زحمتشون رو ببینند و موفق باشن

دختر پسرای دم بخت مشکلاتشون حل بشه و زودتر برن تو فکر ازدواج و تشکیل خونواده بدن

عروس خانومایی که در تدارک تهیه جهاز هستن و دوران عقدرو به سر میبرن به خیر و خوشی برن سر خونه زندگیشون

تازه عروسایی که رفتن سر خونه شون ولی یه ذره اختلافات سلیقه دارن همین اختلافات هم رفع بشه و ایشااله زندگی شیرین شود

تمام زن و شوهرایی که منتظر نی نی هستن ایشااله که تو ی این سال نویی به آرزوشون برسن

کسایی هم که نی نی تو راهی دارن صحیح و سالم بچه شون به دنیا بیاد و قشنگی زندگیشون چند برابر بشه

نی نی هایی هم که دنیا اومدن هم صحیح و سالم و بچه های خوبی برا پدر و مادرشون باشن

ودر اخر همه مریضا شفا پیدا کنن و در آستانه سال نویی هیچکس توی بیمارستانا نباشه که خیلی سخته

 

هنوز در سفرم خیال میکنم

در آبهای جهان قایقی است

و من ـ مسافر قایق ـ هزارها سال است

سرود زنده دریانوردهای کهن را

به گوش روزنه های فصول می خوانم

و پیش می رانم.

 

سعی میکنم یه بار دیگه آپ کنم خونه مادم هم تکوندیم فقط شیشه ها مونده

 

 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 |

 

تبریک

 

 

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

                                                    دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

                                                   به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

اومدم پیشاپیش این عید بزرگ میلاد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق(ع) را به همه دوستای گلم تبریک بگم تو این روزای قشنگ اون ته تهای دلتون من رو هم فراموش نکنین

تا یکشنبه نیستم میرم خونه مامانم رو بتکونم

 

 

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 |

 

خونه تکونی و یه کم درد دل

سلام دوست جونای مهربونم

میبینم که خیلی از وبلاگا سوت و کوره همه در تدارک عید هستن

اینجانب از ۵ شنبهاستارت خونه تکونی رو زدم و به سلامتی فکر کنم امروز تا آخر شب تموم بشه الان که در خدمتتون هستم یه سری لباس تو ماشین در حال شسته شدن هستن

ولی هنوز خرید عید نکردم همه جا هم شلوغ  نمیدونم کی بریم

 

دیگه اینکه من گفتم که ایام عید خونه نیستم و من و نمیبینید البته شاید یه روز دو روز بیایم خونه مون اونم شاید

ولی مجبوریم دیگه به خاطر مادرانمان برویم ولایت ایشان و اینکه من عیدو دوست ندارممممممم

یعنی چی که عیده هی ملت رو میبینین ماچ و بوس و عید مبارک

ببخشید اگه اینجوری میگما چون عید بهم خوش نمیگذره زن داداشهایی که ذکر خیرشون بود(به خصوص بزرگی که خونه مامانشوتهران هست)امسال نمیرن اونجا و صد البته خونه مامان من تلپ میباشند

این خانوم کلا منبع عذاب منه راه میره بهونه میگیره خیلی ببخشیدا فکر میکنه ما انگلیم و خودش و خونوادش از دماغ فیل افتادن همش از طرز غذا پختنمون ایراد میگیره زنیکه پررو به جای دستت دردنکنه اش هست

دوتا بچه هم بار آورده یکی از یکی بدتر من بچه های داداشم و دوست دارم و ازشون بدم نمیاد دخترش ۳ سالشه ماشااله از بس به زور لمبونده توی حلق بچه اونقده چاق و سنگینه

آخه بچه دلش چیزای جور واجور و هله هوله  میخواد دیگه روز اربعین همسایه شله زرد آورده بود برامون یه دفعه نمیدونم چی شد سر ناهار یکی گفت شله زرد این بچه هم داد بیداد که میخوام حالا مامانش برا اینکه به غذا خوردن خودش خدشه ای وارد نشه یکی میزنه تو دهن دخترش (اونم جلوی من و مادرم ) مادرم که عشقشه و نوه هاش

حالا یکی بگه خوب پاشو برو بیار کتک نمیخواد که

چون میدونم ایام عید هم با وجود این خانوم بساطی داریم دلم نمیخواد عید بیاد

همه اش میخواد حرف حرف اون باشه غذایی که میخوایم درست کنیم باید نظر اون و بپرسیم باورتون میشه ازش میترسیم هم مادرم هم من اصلا خونواده شون استثنایین

بازم غیبت کردم  چیکار کنم الان یه هفته پیش مادرم خونه ما بود داداشم زنگ زد احوالش رو بپرسه دیگه زنگ نزده خونه ما و خانومش توقع داره من زنگ بزنم الانم اگه زنگ بزنم کلی متلک بارم میکنه نیومدی زنگ نزدی در صورتی که میدونم دوست نداره برم خونه شون همه اش تعارفای الکی

نمیدونم چرا اینا رو نوشتم ولی نوشتم دیگه برا اینکه یکم سبک شم شما نمیدونین فقط خونه مادرم که هستم آرزو میکنم شب بشه که بخوابم غرغرهای اون و نشنوم

یا وقتی میرم خونه مادر شوهرم باور کنین راحتترم

خوب بگذریم ما ۱۵ ساله با این خانوم سر و کار داریم  اینه دیگه ما بدشون رو نمیخوایم به خدا همیشه یکی از دعاهام سر نماز اینه که دل زن و شوهرایی که خدا نکرده با هم مشکلی دارن مهربون بشه و مخصوصا خونواده خودم هم دعا میکنم

به خدا ما هیچ کاری به کارش نداریم  خدا خودش یه عقلی بهشون بده که بعید میدونم 

ببخشید دوست جونا من هیچوقت از خوشیام نمینویسم

راستی شما سی دی دکتر روازاده* رو دیدین یا سخنرانیهاش رو گوش کردین آدم نمیدونه حرف کی رو باور کنه توی این دوره زمونه اینکه میگه هیچکدوم از چیزایی که ما میخوریم هیچ فایده ای نداره

میگن تلفنی هم راهنمایی میکنه حتی برای نازایی* تلفنش رو دارم ولی هنوز نزنگیدم  ببینم چی میگه

امسال برخلاف سالهای دیگه سبزه کاشتم (چون اغلب خونه نیستیم نمیکارم) و باید با خودم ببرمشون احساس میکنم امسال دیگه به حاجتم میرسم یعنی میشه خدا جونم یعنی میشه سال دیگه با بچه مون عید و جشن بگیریم

مادرم وقتی مکه رفت برا بچه اینده ام یه لباس بچه گونه خوشکل آورد دیروز تو.ی خونه تکونی دیدمش کلی بلهاش ذوق کردم و آرزو کردم سال دیگه عید تنش کنم یعنی میشه خدا جونم

 

کمتر از ۱۰ روز دیگه وارد ۳۰ سالگی میشم و این یعنی خیلی بزرگ شدم ولی من که احساس مسکنم هنوز خیلی بچه ام

راستی ما خانوما چرا هیچوقت بزرگ نمیشیم

شاید برا تولدم آپیدم یه اسفندی ناز نازی احساساتیم من

 

 

روح من در جهت تازه اشیا جاری است

روح من کم سال است

روح من گاهی از شوق سرفه اش میگیرد

روح من بیکار است:

قطره های باران را درز آجرها را می شمارد

روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم

مثل یک گلدان میدهم گوش به موسیقی روییدن

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم

مثل یک میکده در مرز کسالت هستم

مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کششهای بلند ابدی

تا بخواهی خورشید  تا بخواهی پیوند  تا بخواهی تکثیر

 

 

سه شنبه بیستم اسفند 1387 |

 

بازم اومدم

 

سلام بازم من اومدم

میبینین چقد پرروام توروخدا

دیشب اون پست لعنتی رو نوشتم چون خیلی روی دلم مونده بود داشتم دق میکردم گفتم مینویسم و زود پاکش میکنم این شد که نوشتمش و کامی رو خاموش کردم و رفتم خوابیدم آخه شوهری هم دندونش درد میکرد و خوابیده بود خیلی زود بود برا خوابیدن گفتم بیام پاکش کنم ولی باز گفتم نه شوهرم بیدار میشه یه چیز میگه(شوهر من خیلی خوابش سبکه بر عکس من یه بار ساعت نیم ساعت زنگ زده بود من هیچی نفهمیده بودم

خلاصه اینکه خیلیاتون خوندین اونایی هم که نخوندین چه بهتر

واندر احوالات من که بالاخره خیاط رو پیداش کردم به کمک زن داداش کوچیکه قرار شد تا ان روزی که میخوام آماده اش کنه

دیگه اینکه هنوز هیچکاری برا خونه تکونی نکردم یعنی احساس میکنم ۲-۳ روز بیشتر طول نمیکشه

یا بذارم یه روزی باشه که همسری هم خونه باشه بهم کمک کنه

هنوز ارایشگاه هم نرفتم این روزا خیلی شلوغه نزدیکه عیده و بعد از ماه صفر

من تا حالا نه موهامو مش کردم نه رنگ آقامون دوست نداره میگه مشکی خوشگلتره

راستش خودم هم رنگ و دوست ندارم ولی مش رو چرا بدم نمیاد دیشب راضیش کردم حالا ببینم چی میشه اصلا ارایشگره وقت داره یانه

این چند روزه سه تا فیلم دیدم توش زن داشت

زن دوم*زن زیادی*زنها فرشته اند*

یه وقتایی به سرم میزنه تند تند فیلم میگیرم میبینم سرگرمی بدی نیست

هنوز کلی فیلم ندیده دارم

مگه میذارن ادم دو کلوم اپ کنه حال هیچوقت دیگه هیشکی به ما زنگ نمیزنه فضولباشها زنگ میزنند(همون دختر عمه اقامون که ذکر خیرش بود

همیشه زنگ میزنه یه کاری داره تو حرفاش میپرسه ناهار چی داری عادتشه منم گفتم خورشت کرفس اونم گفت برام جابذار میخوام بیایم خونه تون

میخوان با هم بریم نمایشگاه من که یه بار جمعه ای رفتم اینقد شلوغ بود هیچی هم نخریدم به نظر من قیمتاش با بیرون یکی بود

فقط کفشاش خوب بود که اونم به دوومش شک دارم

حالا قراره بعد از ظهر بریم با خواهر شوهری و دختر عمه اش

یه چیز دیگه من خودم خط ایرانسل* دارم میدونین که خیلی جاها خط نمیده شنیدم همراه اول*۱۲ تومان شده دیشب آقامون رفته بود برام بگیره ۲۲ تومان بوده  و ۱۲ تومان فقط ایام الله دهه فجر* بوده است بنده خدا هم گرفته بود دچار عذاب وجدان شدم آخه میخوای چیکار همون ایرانسل* هم برات زیادیه 

صبح تا حالا هم هر چی زنگ بهش زدم که بره پسش بده جواب نداده سرش که شلوغه جواب نمیده

فکر نکنم بره پسش بده میدونی چرا میخوام پس بده چون قبض تل دوباره اومده ۳۰ تومان و دیروز اخطار دادن فکر کنم هنوز از عوارض اون اینترنت هوشمنده*

بخوره تو سرشون

دیگه بیشتر از این وراجی نمیکنم والسلام

 خدا جون خیلی دوست دارمممممممممممممممممم

 

 

سکوت ما بهم پیوست و ما "ما" شدیم

تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید

آفتاب از چهره ی ما ترسید

دریافتیم و خنده زدیم

نهفتیم و سوختیم

هر چه بهم تر  تنهاتر.

از ستیغ جدا شدیم:

من به خاک آمدم و بنده شدم

تو بالا رفتی و خدا شدی.

 

هر از چند گاهی قاطی میکنم و دری وری مینویسم و حذفش میکنم خیلی سبک شدم

 

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 |

 

بازم تنبلی

سلام دوستای گلم من بازم اومدم همچنان تنبلیم میادددددددددد

به زور ظرفا رو میشورم و یه چیز برا غذا آماده میکنم نمیدونم چرا اینجوری شدم

پنجشنبه بالاخره رفتم یهپارچه خریدم برا کت و شلوار من اغلب لباس آماده میگیرما ایندفه خر شدم رفتم پارچه خریدم حالا یه خیاطی میشناختم (دوست زن داداش کوچیکی هست) که کارش نسبتا خوبه منم شنبه رفتم خونه شون البته پیاده یه نیم ساعتی شد چون میخواستم پیاده روی هم کرده باشه

خلاصه رفتم هیچکس در و باز نکرد بعد که اومدم خونه زنگ زدم به زن داداش چون میدونستم خیاطه خونه شون اجاره ای بوده گفتم شاید از اونجا رفتن دیدم که بله زن داداش گفت که از اونجا رفتن البته همون منطقه هستنا اونم خودش بلد نبود داداشش با داداش خیاطه رفیقه قرار شد اگه داداشش وقت داشت بیاد ما رو برسونه که هنوز تا الان که نیومده و من دارم حرص میخورم چون این خیاط خیلی طولش میده و من نهایتا میخوام ۲۷-۲۸ لباسم آماده باشه

آخه چرا من اینقدر بد شانسم یه بار خواستیم لباس بدوزیما

از فردا هم که تعطیلات شروع میشه ما هم داریم میریم ولایت تا جمعه نیستم

من هنوز هیچ کاری برای خونه تکونی نکردم وای کابینتام بهم ریخته چیکار کنم خوبببببب

حالا مزیت خونه کوچیک اینه که یه روزه میشه خونه تکونیش کردما که اغلب یه روزه میتکونیمش

نمیدونم دلم چه مرگشه هیچ جور خوب نمیشه دیشب به شوهرم میگم دلم میخواد یه عالمه گریه کنم یا یکی رو بزنم میگه بیا بزن ولی گریه نکن نمیدونم چرا مردا نمیتونن گریه زنا رو ببینن لااقل مرد ما که اینجوریه وقتی گریه میکنم عصبی میشه

چند وقتیه موهام خیلی شوره دارن ضد شوره هم گرفتم فرقی نکرده میخوام برم دکتر مگه وقت میکنم از بس مشغله دارم البته بیشتر فکری

آهان یه چیز دیگه میخواستم بگم چرا این تی وی امسال دهه فجر* رو ۲ ماهه فجر تبدیلش کرده تازه داره سریالاش شروع میشه

برا عیدم هنوز خرید نکردم به جز همون پارچه که فعلا رو دستم مونده اگه امروز نرم میمونه برا جمعه آخه با ۲۵۰ تومان عیدی * ملت چیکار کنن

یه چیز میگنا حالا خوبه ما عید خونه نیستیم فوقش یه بار بخوایم مهمونی بدیم اونم فکر نکنم مردم بد بختی که اینقدر مهمون براشون میاد چیکار کنن هان

شوهری این روزا یه اتفاقی افتاده ۳ میلیون پول بهش رسیده البته وام هستا حالا میخواد یه پیکان بخره من که نمیخوام زیاد از ماشین خوشم نمیاد نمیدونم چرا ولی اون که رفته حرفاشم زده

حالا ایام عید با پیکان مدل ۷۹ میریم به گردش

البته فکر نکنم جایی بریم مگر همین اطراف یه جایی توی استان خودمون بریم حالا ایشااله که جور نشه نمیدونم چرا دل خوشی از ماشین ندارم یه مدتی به دلایل کاری ماشین دستش بود پشیمون شدیم

من همون دیشب بهش کفتم ماشینت و میبری در خونه مامانت پارک میکنی تا با ماشین دوماداش بشه ۳ تا(قبلا گفته بودم یه بار که ماشین داشتیم ماشینو آورده بود خونه مامان من مادر شوهرم هم گفته بود پسرای فلانی همیشه ماشینشون و میبرن خونه پدرشون تو چرا بردی اونجا ) منم دیشب بهش اینجوری گفتم البته همش به این دلیل نیست که نمیخواما به دلایل دیگه هم هست

ببخشید پر حرفی کردم نمیدونم چی گفتم

در آخر ایام سوگواری حضرت محمد(ص) و امام حسن (ع) و امام رضا (ع) را به همه شما دوست جونام تسلیت میگم التماس دعا

 

 

گوش کن جاده صدا میزند از دور قدمهای تورا

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا

و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

 

تازه دوستای گلم اینقد از نداری و بی پولی گله نکننین اگه من براتون روضه بخونم میشینین به حالم زار زار گریه میکنین  

 

دوشنبه پنجم اسفند 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme