|

اول سلام
نمیخواممممممممممممممممممم یه عالمه نوشتم بعدش اومدم پستش کنم دیدم هیچکدوم از سایتا باز نمیشه حتی بلاگفا بعد امدم صفحه رو سیوش کردم نمیدونم چرا نوشته هام سیو نشده بود همش رفت بلاگفای بد میدونم من اصلا نباید آپ کنم هر وقت میخوام آپ کنم بلاگفا مشکل داره
آهان نوشته بودم که پنجشنبه جمعه رفتیم خونه مادر جانو مادر شوهرجان
آهان خونه مادر شوهرم بود که متوجه شدیم یکی از اقوامشون که یه بچه ۱سال و چند ماهه دارهصبح که بچه خوابه میره بیرون دنبال کار و زندگیش(خانومه) بعدش که بر میگرده میبینه که بچه اش دمر افتاده خوب فکر میکنه که تو خواب اینجوری شده وقتی صورت بچه اش ر ومیگردونه طرف خودش میبینه که بچه اش غرق خونه و ببخشیدا رو ده اش بیرون اومده (اینجوری که ما شنیدیم)
بعد بچه رو برده بیمارستان باباش هم اونقدر بی لیاقت و بی مسولیت هست که وقتی بهش زنگ زده گفته خودت ببرش من کارم رو از دست میدم
خلاصه این بچه ۴-۵ ساعت تو اتاق عمل بوده تا خدا روشکر عمل موفقیت آمیز بوده و به خیر گذشته و دیروز مرخص شد
این بنده خدا(مادر بچه) لیسانس داره و مادر شوهرش از اون خسیسای روزگاره و به دختره گفته خودت باید کار کنی و خرج خودت رو در بیاری پسر ما نون نداره بهت بده
این خانوم از حامله بود تازایمان کرد(فکر کنم ۱۰ روز بعد زایمان) رفت سر کار تازه کارش هم هنوز اعتبار درست و درمونی نداره و حقوق خوبی هم نداره و گاهی هست گاهی نیست
به خدا اگه طبق قانون پیش برن میتونن از بابائه شکایت کنن چون نفقه بر اون واجبه یعنی که چی زن با بچه کوچولو بره سر کار تازه کاری که آخر عاقبتش معلوم نیست
یه بار دیگه هم همین خانوم دست بچه اش رو سر کلاس سوزونده بود با بخاری برده بودش سر کار اینجوری شده بود
حالا خدا رو شکر به خیر گذشت آره عزیزانم یه همچین مادر شوهرایی هم پیدا میشن
حالا میگن چاقو توی کمد بوده و بچه که تازه راه افتاده رفته برداشته و چون با هر چندتا قدمش میوفته افتاده و چجاقو رفته تو شیکمش یا اینکه یه نفر دیگه زحمت این کارو کشیده چطور دلشون میاد
پلیس رو هم در جریان گذاشتن تا ببینن چی میشه آخه محلشون هم جای خوبی نیست به خاطر همین یه کم مشکوک میزنه
آهان یه اعترافی میخواستم بکنم اینکه من یه آدم خیلی ترسویی هستم مثلا روزا که تو خونه تنهام یکی زنگ خونه رو میزنه میترسم جواب بدم نمیدونم چرا اغلب اقوام که میخوان بیان پشت در یه صدایی میزنن تا نترسم و درو بازکنم (قضیه همون بز زنگوله پا)
تا اینکه یکشنبه صبحی یهو دیدم زنگ خونه رو میزنن میخواستم نرما دیدم دارن خیلی پافشاری میکنن گفتم کیه؟ که یهو یه خانومی گفت اومدیم ببینیم این اطراف خونه اجاره ای سراغ ندارین مگهمن بنگاهیم
خلاصه گفتم نه بدون اینکه در و بازکنم حالا اینا اصرار داشتن که چرا میترسی در و بازکنی تنهایی درو باز کن ما کاری نداریم
خلاصه از لحنشون معلوم بود راست میگن درو بازکردم همش بهم میگفتم ترسیدی ببخشید دروغ گفتیم این خونه ای که شما الان توش نشستین قبلا خواهرمون اینجا بوده حالا اومدیم به نگاهی بندازیم ببینیم چه شکلی شده
اینقدر من و ترسوندن به خاطر یه کار مسخره به من چه که خواهرتون قبلا اینجا بوده
این یه مورد ترسو بودنم یه موردم ترس از دکتر و بیمارستان و این چیزا
من اوایل که فهمیدم نازایی دارم رفتم دکتر اول خوب داروی خوراکی و بعدشم آمپول بعد ۳سال دارو گفت باید عمل کنی اونم بدون عکس رنگی(البته جای شکرش باقیست چون از عکس رنگی هم میترسم عمرا اگه میرفتم)
خلاصه منی که تا به حال تو عمرم بی هوش نشده بودم(یه دفعه فقط دستم شکسته بود تو ۷ سالگی عمل کردم) رفتم و تنهایی فقط با شوهرم بودم عمل لاپاروسکوپی* رو انجام دادم و دکتر گفت تا ۶ ماه فرصت داری بعدش دوباره دارو داد همون تکراریا وقتی نتیجه نگرفتم گفتش باید بری برای آی یو آی*
منم که ترسووووووو دیگه نرفتم اینه ماجرای من که بعضی از دوستان میگن باید ناامید نشی بری دکتر میترسم بگین چیکار کنم
به خدا تا الان چند دفعه که مادرم بستری شده اصلا من شبا خواب نداشتم چه موقعی که توی بیمارستان بالا سرش بودم چه وقتی که میومدم خونه همش میترسیدم نکنه یه چیزی بشه
نمیدونم حالتم طبیعیه یا انرمالم همینه که هست شاید یکم سر عقل بیام ولی کی اش رو نمیدونم
آخه حاملگی و زایمان طبیعیش هم سخته چه برسه با این دم و دستگاهها خدایا خودت کمکمون کن من مطمئنم که با کمک خدا بدون نیاز به هیچ چیز دیگه ای بچه دار میشم
حالا اگه نخواسته زودتر از اینا بده حتما صلاحش نبوده
ببخشید این پست یکمی جناحی -عاطفی شد گفتم بگم که احتیاط کنید
آهان یه چیز دیگه این پیر مرده که آخر سریال یوزارسیف* اومد و جند قسمت قبل هم با یعقوب* صحبت میکرد کی بود بعضیا میگن حضرت خضر* بوده من که اطلاعی ندارم خضر اونجا چیکار میکرده اگه شما میدونید لطفا به من هم بگین
ببخشید پر حرفی کردم
راستی از دوستای قدیمیم خبری نیست مارال یکی از دوستام که وبلاگ نداشت امیدوارم هرجا هستی خوب و خوش باشی
این و بعد از ظهر نوشتم الان با شوهرم یه ساعت رفتیم پیاده روی و دو برگشتم اومدم ببینم میشه آپ کرد |