|

سلام به همه تون ایشااله که حالتون خوب باشه و تعطیلات خوبی رو گذرونده باشین و تو دعاهاتون ما رو فراموش نکرده باشین
چهارشنبه صبح انتخاب واحد* اولیه رو توی خونه تو دفترچه انجام دادم قرار بود برم کافی نت* چون پرینتش هم میخواستم ولی از بس هوا گرم بود گفتم بعد از ظهر با شوهرم میرم این شد که ساعت ۶ رفتیم کافی نت* و انتخاب رشته * کردم همه اش هم روزانه* به امید خدا حالا ما که نداریم چرا برم شبانه* میدونستم شبانه یا پیام نور* قبولم ولی انتخاب نکردم دیگه تا ببینم چی میشه ۱۱ تا هم بیشتر انتخاب نکردم سعی کردم اول شهرای نزدیک بعدش جاهای دیگه رو انتخاب کردم
آهان یه چیز یادم رفت چهارشنبه صبح با لرزش دیوارای خونه بیدار شدم فهمیدم که خونه پشت خونه ما رو دارن خراب میکنن آیینه ام میلرزید صداهای ریزش خیلی وحشتناکی میومد
منم زنگ زدم به شوشو داشتیم صحبت میکردیم که دیدم صدای خیلی خفنی* اومد منم جیغ زدمگوشی رو قطع کردم چند دقیقه بعدش دیدم شوشو زنگ زد به گوشیم و داشت گریه میکرد میگفت فکر کردم رفتی زیر آوار اونموقع یاد زلزله زده ها*افتادم خداییش خیلی وحشتناکه خدا خودش به همه رحم کنه
حالا این عملیات خراب کردن هنوز ادامه داره راستش زندگی ما رو هم بر هم زده نمیدونم این شهر ما چرا اینقدر میخوان مساجد رو توسعه بدن مسجد کنار خونه ما کوچیکه درست ولی ۳ تا مسجد دیگه هم توی خیابون وجود داره مگه واجبه که این مسجد بزرگتر بشه خونه بغل خونه ما و پشتی که دارن خراب میکنن موندیم ما
قبلا هم از خونه مون گفته بودم جای خوبی نیست یه همسایه درست و حسابی هم نداریم تازگی ها هم یه خونواده افغانی* اومدن روبه رومون که یه ده بیست تایی بچه دارن از صبح که میشه داد و بیداد و جنگ و دعوا و بازی واقعا کلافه شدم (دیشب که از پیاده روی اومدیم خونه صدای گریه نوزاد میومد به شوشو میگم فکر کنم دوباره زاییدن)
خلاصه که دیشب دو تا معمار* که مسئول خراب کردن اون خونهه هستن اومدن وگفت ما فردا قراره نمیدونم یه کار بکنیم که ببینیم زیر اون بنا آجر هست یا نه برای جلوگیری از خسارت وارده فعلا وسایل این اتاق رو ببرین داخل اون یکی اتاق
شوشو بنده هم خجالتی اصلا نگفت بیاین این اتاق ما رو ببینید میشه اینا رو جا داد توش منم کلی دعواش کردم و اینکه هر کار خودت میخوای میکنی چقدر گفتم این خونه رو نخر به خاطر حرفای مادرت(همه اش مینالید که بچه ام باید اجاره بده خونه بخرید وقتی بچه اش پول خونه درست و حسابی نداره من باید بسوزم) خریدی حالا هم توش موندم همینطور که قبلا هم گفتم روز هم یکی در خونه رو بزنه میترسم چه برسه به شب که گاهی وقتا شوشومیره بیرون خرید کنه یکی بیاد زنگ بزنه خیلی میترسم
دیشب با هم رفتیم پیاده روی و هر چی بدو بیراه بود بهش گفتم چون اصلا به نظر من اهمیت نمیده ون و همراه خودش میاره ها وقتی میخواست این خونه رو بخره من و آورد که ببینم و بپسندم ولی نپسندیدم اونم با حرفاش خرم کرد کوچه رو که دیدم گفتم نه ولی خونه اش بدک نبود ولی اون راضی بود
در مورد ماشین هم همینطور گفتم نخر پولش و بذار بانگ وام بگیریم یه خونه بهتر بگیریم ولی حرفم و گوش نکرد
حالا بهش میگم این دو سه روزی که اینا خونه خراب کنی دارن مرخصی بگیر بیا خونه هیچی نمیگه میگم توقع داری من برم بیرون من که خودم نیومدم تا برم بیرون خلاصه دیشب شب خوبی رو نداشتیم ببینید این مملکت* برای اینکه جای بیشتری برای نماز خوندن داشته باشن چه جور زندگی رو بر هم میزنن من چند بار دیگه هم گفتم آدم بی دین و ایمونی نیستم ولی از این کارای مزخرف حالم بهم میخوره یه محیط آموزشی رو خراب میکنن برای مصلا *ی نما ز جم عه* یه خونه رو برای مسجد*ازشون متنفرمممممم
ببخشید که زیادی غر زدم شاید به خاطر شرایط روحی الانم باشه و خوب میشم
امروز هوس آش رشته* کردم قراره بپزم البته سبزی آش ندارم با سبزی قورمه* میپزم حال ندارم برم سبزی بخرم تازه یه قابلمه کوچولو بد نیست مزه اش قبلا هم پختم فکر کنم ویار دارم (شوخی کردم)
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم دور از سبزه
مسجدی دور ازآب
سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال.
قاطری دیدم بارش "انشا"
اشتری دیدم بارش سبد خالی" پند و امثال"
عارفی دیدم بارش "تننا ها یا هو"
|