تبليغاتX
دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"
 

دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"

 
 

 
 
ستاره
ستاره

من 29 سالمه 7 ساله ازدواج کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم شوهرم 33 سالشه فقط یه چیز تو زندگی کم داریم اونم یه نی نیییییییییییییییییییییییی برام دعاکنید

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

ترش و شيرين

عاشقانه هاي همسرانه

نارنجدونه

روزانه هاي همسرانه

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

عاشقانه هاي من و عسليم

شايد امروز

firegirl&fireboy

پرچين خيال

آشيانه عشق من وآقاي همسر

دوران خوش نامزدي

منتظر كفشدوزك نازم هستم

نانازي بانو وخرسي

يك عدد سارا

بوي محبوبه ي شب

روزهاي شيرين من وهمسري

تپل بانو

ترنم عاشقي

يواشكي هاي من! بدون سانسور

مامان توتي و آسموني نازش

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

كالسكه هاي آشنايي من و بهترينم

براي عسلكم

مهتاب و عسلك

زندگي در كنار تو زيباست

مثل ليمو تلخ و شيرين

تلخ و شيرين

فست فود خاطرات

مهسا

من و شوهرم

حاج خانوم و حاج آقاشون

دل نوشته هاي سفيد برفي

ميريام جون

توت فرنگي و شوملي جونش

ستاره هاي سربي

صدف و قهوه

آلاچيق ما

خانه سبز ما

خانوم خونه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

فعلا

خاطره روز اول دانشگاه

روزمره

یه سالگی وبلاگ

افطاری و تولد

ماه خدا

شرح حال

بازم.......

هستم!

تبریک میلاد

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

من اومدممم مگه میشه اینجا رو ترک کرد؟

 

 

باعرض سلام به همه دوستای خوبم

جونم براتون بگه که من اونهفته ای نمیدونم چه مرگم شده بود همش گریم میومد یه ذره هم بد بین شده بودم به همه چی به نت و اینترنت هم همچنان از اینکه چرا اینجا دیگه آدما همدیگه رو اذیت میکنن دروغ میگن چون بعضی وبلاگایی جدید پیدا کرده بودم و خوندم اینجوری شد که اینجوری شدم

بعدشم از یکشنبه با آقامون یه دعوایی کردیم(یکشنبه همین هفته) و دو سه روزی قهر بودیم خیلی وقت بود قهر نکرده بودیم فکر کنم ویتامین ق خونمون (داریم؟) پایین اومده بود

آهان توی خیلی از وبلاگا خوندم از قوانین زندگیشون دیگه متوجه شدم قانون من خیلی بده چون موقع قهر همیشه جدا از هم میخوابیم آخه نمیتونم چشمم که به قیافه اش میوفته خنده ام میگیره اونوقت آشتی میشم که

خلاصه به خیر و خوشی گذشت

سه شنبه هم مامانم اومده بود خونمون دو هفته ای هست دندون درد شدیدی داره رفت دکتر بهش آنتی بیوتیک داده گفته بعدش بکش (۲ تا از دندوناش خراب بوده) حالا اومده که بکشه دکتره ازش پرسیده بیماری خاصی داری اونم گفته دیابت دارم و چربی خون و فشار اون دکتره هم گفته باید بری از یه دکتر دیگه برام نامه بیاری اینجوری نمیکشم

خلاصه مامان بنده هم میره پیش همون دکتری که همیشه برای دیابت میره پیشش دکتره هم فشارش و میگیره میگه ۱۷ هست و نباید الان دندون بکشی البته نامه رو میده با یه سری دارو و میگه هر موقع خواستی بکشی بازم بیا فشارت رو چک کنم

بعضی وقتا جدا کم میارم مامان من روزی ۱۴-۱۵ تا قرص می خوره( اگه بیشتر نباشه کمتر نیست)

۵ تا از این متفورمینایی که عزیزانی که مشکل نازایی دارن خوردن میدونن چه میکنه با اعصاب آدم بقیه اش هم برا فشار و اینا دیگه حالا خدا کنه این دندون خوب بشه نیازی به کشیدن نباشه آخه کلی ترسیدیم به خاطر حرف این دکتره

نمیخواستم اینا رو بنویسما نمیدونم چرا یه هویی اومد

خدا ایشااله همه بیمارا رو شفا بده

از کلاس زبان که کلی خوش میگذره استادمون خیلی باحاله خودش دانشجوی زبانه و خلاصه هر روز بساطی داریم کارایی که توی روز انجام دادیم رو براش توضیح بدبم منم گفتم وبگردی(البته یکی از کارام)

چشاش اینجوری شد

بعدشم گفت آره برای خبر و اینا بنده خدا نمیدونست که چیکار میکنم که گفت یو وری های کلاس

خلاصه من تو خوابم دارم برا معلم زبانم توضیح میدم که کدوم وبلاگا رو میخونم و چیکارا میکنم(البته فقط توی خواب)

 

آهان دیروزم سر کلاس زبان یکی از بچه ها داشت با استاد صحبت میکرد(دختره دبیرستانیه مامانش هم یه مغازه بوتیکی داره) که مامانم گفته یا داداشت رو با خودت میبری یا میمونی خونه بچه  رو نگه میداری جدا چه مادرایی پیدا میشنا خوب خانوم خودت بچه رو ببر مغازه اونجا که راحت تره کلاسه یه بار آورده بودش اینقده حرف میزد(۳ساله یا ۴ ساله به نظر میاد) تازه وسط کلاس خوابش برد اونم چه خر و پفی راه انداخته بود همه خندهاشون گرفته بود

من تقریبا ماهی یه بار خونمون رو جارو برقی میکشم و خیلی شلخته ام حالا همین ماهی یه بارم که تر و تمیز میکنم دقیقا همون هفته داداشم با دو تا دختر شیطون میان و به خونمون سر و سامان میدن

راستی بچه داری خیلی سخته ها نیدونم این زن داداش من چه میکنه از دست این دو تا وروجک میریزن میپاشن خودش که میگه روزی چند بار کمدشون رو بیرون میریزن  ولی هر موقع ما خونشون میریم تمیزه ولی خونه من هیچوقت تمیز نمیمونه

الانم کلی کار دارم اومدم این روز قشنگ و به همتون تبریک بگم به خصوص پرستاران عزیز البته فکر کنم تو جمعمون نداریم

بعدش روز معلم و کارگر هم پیشاپیش تبریک میگم ایشااله همینجوری حقوق و مزایای فرهنگیان عزیز زیاد بشه تا به فرهنگ کشور و جامعه مون بیشتر خدمت کنن

ببخشید زیادی حرف زدم باور کنید هنوز صبحونه هم نخوردم این روزا دلم اصلا صبحونه نمیخواد ولی مجبورا میخورم

 

تازه وبلاگای همتون هم خوندم شرمنده که کامنت نذاشتم ایشااله امروز اگه وقت بود سر میزنم بعد از ظهر که داریم میریم ولایت الانم داره بارون میاد بازم هوا سرد شده

 

از هجوم رو شنایی شیشه های در تکان می خورد

صبح شدُآفتاب آمد

چای را خوردیم روی سبزه زار میز

ساعت نه ابرآمد نرده ها تر شد

لحظه های کوچک من زیر لادن نهان بودند

یک عروسک پشت باران بود

ابرها رفتند

یک هوای صاف  یک گنجشک  یک پرواز

دشمنان من کجا هستند؟

فکر میکردم:

در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد.

در مورد قانون جذب هم خوندم سعی میکنم عملیش کنم ممنون خانوم خونه

نتایج ارشد کی میاد

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme