تبليغاتX
دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"
 

دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"

 
 

 
 
ستاره
ستاره

من 29 سالمه 7 ساله ازدواج کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم شوهرم 33 سالشه فقط یه چیز تو زندگی کم داریم اونم یه نی نیییییییییییییییییییییییی برام دعاکنید

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

ترش و شيرين

عاشقانه هاي همسرانه

نارنجدونه

روزانه هاي همسرانه

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

عاشقانه هاي من و عسليم

شايد امروز

firegirl&fireboy

پرچين خيال

آشيانه عشق من وآقاي همسر

دوران خوش نامزدي

منتظر كفشدوزك نازم هستم

نانازي بانو وخرسي

يك عدد سارا

بوي محبوبه ي شب

روزهاي شيرين من وهمسري

تپل بانو

ترنم عاشقي

يواشكي هاي من! بدون سانسور

مامان توتي و آسموني نازش

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

كالسكه هاي آشنايي من و بهترينم

براي عسلكم

مهتاب و عسلك

زندگي در كنار تو زيباست

مثل ليمو تلخ و شيرين

تلخ و شيرين

فست فود خاطرات

مهسا

من و شوهرم

حاج خانوم و حاج آقاشون

دل نوشته هاي سفيد برفي

ميريام جون

توت فرنگي و شوملي جونش

ستاره هاي سربي

صدف و قهوه

آلاچيق ما

خانه سبز ما

خانوم خونه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

فعلا

خاطره روز اول دانشگاه

روزمره

یه سالگی وبلاگ

افطاری و تولد

ماه خدا

شرح حال

بازم.......

هستم!

تبریک میلاد

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

همه شاد و خوش و نغمه زنان):

سلام بچه ها جونم خوبین خوشین

بله تو این م م ل کت* گل و بلبل باید هم خوب باشیم ما که حال و روز خوبی نداریم دائم در حال خبر گرفتن از این شهر و اون شهر هستم چند روز که اصلا مثل آدمای افسرده شده بودم ولی الان به شهامت مردم کشورم احسنت میگم تو شهر ما هم دیروز غوغا بود یه عالمه جمعیت یکصدا از حقشون دفاع میکردن ایول مردم ایران

نمیخوام زیاد بحث س یا س ی* بکنم ولی وقتی مردم شهر من شهر تو دوست عزیز همه مطمئنیم که چه کسی رو انتخاب* کردیم پس چرا یهو اینطوری شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگذریم روز زن رو به همه دوستای گلم تبریک میگم و همچنین روز مادر رو به همه مامانای عزیز الان و آینده تبریک میگم

کادو برا مامانا هنوز نگرفتیم ولی فکر کنم لباس یا پارچه بگیریم تلفنی بهشون تبریک گفتیم خودم هم یه بلوز گرفتم

دیروز هم رفتیم دیدن یه نی نی نوه عموم پسره نی نی بیچاره از۶ روزه دنیا اومده اول که نفسش تقریبا قطع شده بود و گریه نمیکرده بعدش هم زردی* داشته تازه دیروز مرخص شده بودن ما هم رفتیم خونشون وای اینقدر کوچولو بود نازییییییییییییی مامانش یه جوری دست و پاهاش رو نوازش میکرد و قربون صدقش میرفت آدم قند تو دلش آب میشد

امتحان زبانم هم قبول شدم رفتم مرحله بعدش هنوز شروع نشده ها تیر شروع میشه میخوام کلای ایروبیک* هم برم به این نتیجه رسیدم که ورزش دسته جمعی*بیشتر نتیجه میده شاید از فردا برم تا ببینیم چی میشه

خوب دیگه خبری نیست امن و آروم خوب و خوش باشین

اگه گذاشتن آپ کنیم

 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد :ای سبدهاتان پرخواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید.

 

 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme