تبليغاتX
دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"
 

دلتنگیهای من "ماه بالای سر تنهاییست"

 
 

 
 
ستاره
ستاره

من 29 سالمه 7 ساله ازدواج کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم شوهرم 33 سالشه فقط یه چیز تو زندگی کم داریم اونم یه نی نیییییییییییییییییییییییی برام دعاکنید

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

ترش و شيرين

عاشقانه هاي همسرانه

نارنجدونه

روزانه هاي همسرانه

تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم

عاشقانه هاي من و عسليم

شايد امروز

firegirl&fireboy

پرچين خيال

آشيانه عشق من وآقاي همسر

دوران خوش نامزدي

منتظر كفشدوزك نازم هستم

نانازي بانو وخرسي

يك عدد سارا

بوي محبوبه ي شب

روزهاي شيرين من وهمسري

تپل بانو

ترنم عاشقي

يواشكي هاي من! بدون سانسور

مامان توتي و آسموني نازش

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

كالسكه هاي آشنايي من و بهترينم

براي عسلكم

مهتاب و عسلك

زندگي در كنار تو زيباست

مثل ليمو تلخ و شيرين

تلخ و شيرين

فست فود خاطرات

مهسا

من و شوهرم

حاج خانوم و حاج آقاشون

دل نوشته هاي سفيد برفي

ميريام جون

توت فرنگي و شوملي جونش

ستاره هاي سربي

صدف و قهوه

آلاچيق ما

خانه سبز ما

خانوم خونه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

فعلا

خاطره روز اول دانشگاه

روزمره

یه سالگی وبلاگ

افطاری و تولد

ماه خدا

شرح حال

بازم.......

هستم!

تبریک میلاد

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

سوم تیر سال 60 یه روز تلخ

سلام به همه دوستای گلم

هنوز اوضاعم خوب خوب نیست البته داریم زندگی عادیمون رو میکنیم ولی توی شوکیم یه شوک بزرگ الان ه تی وی اخبار ساعت ۱۴ داره سخنان ر/ ه /ب/ ر در جمع نماینده م /ج /ل/ س حرف میزنه حالم بد میشه قبلا یه کم قبو لش داشتم ولی الان دیگه نه به همه بدبینم همه رو دروغگو میدونم خدایا کمکم کن

آره عنوان پستم مربوط میشه به ۲۸ سال پیش یه همچین روزی اصلا نمیتونم بهش فکر کنم چون هیچی یادم نمیاد مامانم بهم گفته توی یه همچین روزی بابای خوبم دچار یه حمله آ /س/می  میشه و برای همیشه ما رو تنها میذاره بابایی که نه صداش یادم هست و نه حضورش ولی مطمئنم مثل همه باباها بچه هاش و دوست داشته وداره و همه این ۲۸ سال کنارمون بوده

هیچوقت نمیخوام به روزای سخت کودکی فکر کنم به بیماریاش به تنهاییاش به تلخیاش خدا رو شکر بابا بزرگم(بابای مامانم) تا ۸ سال بالای سرمون بودن و لی خدا نخواست بیشتر از این زنده بمونن ولااقل سایه ایشون بالای سرمون باشه

خیلی سخت بود خیلی هیچکس رو نداشتی و مادرت هم که تنهایی نه دایی نه خاله ای عموها هم که ازشون نگم بهتره اصلا نمیومدن بگن زنده این یا مرده (الانم همینن)

مامانم با یه جنین ۴۰ روزه توی شیکمش تصورش هم برام سخته چطور این بچه موند والان یه ساله متاهل شده برا خودش مردی شده و قیافه اش عین بابا قد و قامتش والبته اخلاقش

دست خودم نبود هم توی عقدکنون داداش کوچیکی و هم عروسیش اشکم دراومد حتی موقع رقصیدن دست خودم نبود

بابای خوبم شاید بقیه بچه هات یادشون نباشه بنابر مشغله های کاریشون ولی فردا بهشون یادآوری میکنیم و میایم مزارت و برای شادی روحت فاتحه خواهیم خواند تنها کاری که از دستمون برمیاد

امروز اول رجب است و تولد امام باقر(ع) این روز رو به همه تون تبریک میگم و توی این ماه خبو خدا از همه تون التماس دعا

ببخشید دیگه نوشتنم نمیاد دلم خیلی گرفته است

 

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمانها مرده است

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود

مادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شد.

پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند

مرد بقال از من پرسید چند من خربزه میخواهی؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

 

جونم در اومد تا بتونم پستش کنم آ/زا/دی نخواستیم همین اینترنت ف/یلت/ ر شده برای هفت پشتمان بس است

چهارشنبه سوم تیر 1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme