|

سلام دوست جونا خوبین خوشین با ماه رمضون چه میکنین نماز روزه هاتون قبول باشه
ما هم روزگار میگذرونیم خدا رو شکر مادرم کمکم داره به خونه و محله ما عادت میکنه البته اگه داداشها بگذارن همش گیر میدن بیا خونه ما فعلا که بهونه داره و میگه ماه رمضونی اینجام چون خونه ما نزدیک مسجد هست میخواد بره مسجد بعدش هم یه فکرایی داریم مادرم یه خونه اینجا داره که ۱۲ یا ۱۳ سال داداش بزرگه (با همه ی غر زدنهای خانومش) توی این خونه زندگی کرد تا اینکه امسال قبل از رمضون* رفتن خونه خودشون البته ساختن اونم با چه سختیایی و قرض گرفتن از این و اون به دلیل غرزدنهای خانومش
حالا اون خونه چون پله داره وبرای مامان مناسب نیست ما پیشنهاد دادیم خونه خودمون و خونه مامان رو بفروشیم و یه خونه بزرگتر بخریم فعلا در حد یه پیشنهاد هست و به داداش بزرگتر گفتیم وقتی گفتیم که گفت اگه شما حرفی ندارین ما هم موافقیم ولی من از خانومی که اون داره بعید میدونم(دهن روزه ای چقدر غیبت کردم )باور کنین خیلی اعصاب خورد کنه بعد ۱۲ سال که تو خونه مادرم نشستن همش وقتی میخواست حرفی از اون خونه بزنه میگفت خونه خرابه*اگه خرابه چطور اینهمه مدت توش نشستی تازه اوایل که داداش دومی زن گرفته بود چون خونه اجاره کرده بودن گیر داده بود ما هم خونه اجاره کنیم
بگذریم بماند که خودشان یه عروسی گیرشون اومده که ۲۰ روز یه بار از تهران پا میشه میاد شهرستان قهر و الانم ۳ ماهه اومده اینجا و طلاق *میخواد با یه دختر ۴ ساله خوشحال نیتم ولی یه خورده باید بکشن تا ببینن خدا رو شکر اهل این قرتی بازیا نیست ولی خوب دیگه با حرفاش دل آدم رو به آتیش میکشونه خدایا اینا که غیبت نیست هست؟
امشب اولین افطاری دعوتیم خونه داداش دومی و تولد دختر کوچیکش هم هست ۳ سالش تموم میشه وای الان که دارم ازش مینویسم میخوام اینجا باشه بخورمششششششششش از بس نازه این دختر هم تولده و هم افطاری و مسلما سه تا جاریا که به هم برسن فقط اعصاب خوردیه اون به اون متلک میندازه اون یکی یه چیز میگه بساطی داریم ما دعوا نمیکنن ولی یه چیزایی به هم میپرونن من که خودم و با دخترا سرگرم میکنم نی نیا
راستی اصلا یادم رفت ارشد* هم قبول نشدم مهم نیست داشتم فکر میکردم حتما حکمتی بوده مادرم رو چیکارش میردم سعی میکنم امسال بخونم فقط برای شهر خودم چون شهر دیگه ای نمیتونم برم و برام سخته به امید خدا دوباره شروع میکنم
حرف دیگه ای نیست التماس دعا ازهمه تون من و یادتون نره لحظه افطار لحظه ی قشنگ سحر
ملی جونم سوال کرده بودی انسولین مامان فعلاکه موقتی نیست یعنی دکتر گفته چون ۲۰ ساله دیابت داره و قرص خورده دیگه نمیشه و روی کلیه هاش اثر میذاره و یه کمی هم اثر گذاشته 
ببخشید غیبت کردم یه جورایی میخواستم دلم خالی بشه
من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را میشنوم
وصدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
وصدای سرفه ی روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
چکچک چلچله از سقف بهار
وصدای صاف باز و بسته شدن پنجره ی تنهایی
وصدای پوست انداختن مبهم عشق
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح.
|